محمد يار بن عرب قطغان

354

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

چون امير شاه سعيد به فرمودهء خاقان بود رسيد ، عنان عزيمت برتافت و به جمعيت خود جانب غورى شتافت و در موضع نولان خبر فرار امير نظام شنيد و به سرعت تمام متوجه به جانب عوزى گرديد و بىاستعجال اسباب حرب و دست يارى آلات و طعن و ضرب قلعهء غورى را كه غايت حصانت و نهايت محكمى داشت ، هواى تسخير آن در خاطر و ضمير هيچ‌كس از گردن‌كشان نگذشته بود ، مسخر ساخت و عريضه‌اى كه مشتمل بر تسخير ولايت سدّهء با رفعت فرستاده ، خاطر از اين دغدغه پرداخت . و خاقان دين‌شوكت بعد از استماع اين حكايت اظهار فرح و مسرت و خوشحالى و بهجت نموده ، حكومت آن را تفويض به جناب دوستم بى به چشم و ابرو اشارت فرمود و امير شاه سعيد را به آستان قدس آشيان طلب نموده . چون امير با رأى و تدبير به شرف ملازمت خاقان جهانگير مشرف گشت ، بنابرآنكه در آن اوان مسموع شده بود كه از سرداران ولايت بدخشان جمعى از امرا جلادت‌انديش و خيل جفاكوش كينه‌كش همچون امير نظام مذكور و پسر خان تولكچى و شاه حسن ترمذى و امير ابل محمد و ملا اشرف ( 216 الف ) با فريقى از جوانان تندخو و كينه‌خواهان پرخاشجو ، اهل و عيال و منال و مال خود را برگرفته و از عقب‌هاى بلند برف كوفته و راه پيموده ، رو به جانب كابل گذاشته و ايلچى شاه سليمان و شاهرخ ميرزا همراه اين فريق براى اخبار پادشاه با عزّ و جاه جلال الدين اكبرشاه به هند رفته ، آن حضرت منگل گداى سلطان و محمد سلطان حصارى و شاه سعيدبى و تردى ميرزاى ولد على مردان بهادر و شاه‌نظر ديوانه كه از امراى اندجان بودند ، از پى اعدا فرستاد . و سپاه ظفر انتباه حسب الحكم خاقان سكندر دستگاه رخش عزيمت به جلوه درآورده ، عنان توسن تاب داده ، دريافت ايشان را وجههء همت كردند . بعد از آنكه دريافت در دو شبانه‌روز ايلغار كرد و برفت همه را گرفت ، به اندرآب رسيدند . از آنجا امير صالح ملازم شاه سعيدبى به فرمودهء امرا خبر اعدا را گرفته به تجسس ايشان پرداخت . و در خنجان به امراى بدخشان از آنچه اسامى ايشان رقم زدهء كلك فصاحت بيان شده بود ، رسيده ايشان را به دست آورده ، بازوى معاودت افراخت و شاه سعيدبى با ساير امراى مذكور منصور بازگشت . چون به نارين رسيدند از پيش حضرت اعلى كس آنجا آمده فرمان رسانيد كه شاه سعيدبى به همراهى تنزيل خان و فوجى از مغولان كه شجاع‌ترين ولايت بدخشان